یکشنبه 22 دی1387
تماشا
دوشنبه 16 دی1387
تمامی ندارد عاشقیت من به تو
یکشنبه 15 دی1387
مردمان فراموش شده من
دور و دیر به نظرم می آید زندگی به شیوه عادت. عادت مردمان از یاد رفته ای که تنها تکرار دمادم نفس هایشان است، نماد زنده بودنشان؛ با عادت های ساده ای چون لبخند زدنی، گلایه ای، دوست داشتنی...و غرق شدنی در مسیر هر روزه.
مردمان سرزمینم به عادت هایی ساییده و فرسوده اسیر شده اند. کسی نیست بی دلیل لبخندی بزند...گاهی بغضی کند از سر دردی کوچک...گلایه ای کند از سر مهر...یا دوست بدارد از سر بی نیازی.
مردمان از دست رفته من، لبخند می زنند به حساب باز شدن راهی...بغض می کنند به نمایش مظلومیتی...گلایه می کنند از سر توقعی...دوست می دارند از سر منطقی...مردمان بیچاره من...مردمان فراموش شده من...دلم می گیرد برای زندگی از یاد رفته تان...دلم می گیرد.
جمعه 13 دی1387
زمان را کش می دهم
کش می دهم زمان را...اگر نمی توانم انتظار بکشم...فقط می توانم دوستت داشته باشم،بگذارمت و بگذرم...
پنجشنبه 12 دی1387
کسی دست زندگی مرا بگیرد
کسی دست زندگی مرا بگیرد...
پنجشنبه 12 دی1387
کلمات خسته مرا بفهم
برای روزهای خالی، باید بتوان زندگی کرد...
تنها. با کلمات...چرا که هیچ چیز جز کلمات جاودانه نیست...هیچ چیز جز کلمات همیشه در کنار دل مان نمی ماند. بفهم...این را برای روزهای خالی بفهم...
