شب بوي شب
فراموشی پس از زخم، زخم پس از فراموشی...این همهی روزگار ما بود
جمعه 21 دی1386
خیال های من
تو اگر در قلبت ، جایی برای ماندن دیدی مرا از هم خوابگی این سرما رها کن . نهراس ! آغوشت را نمی گیرم . قلبت را تمام نمی کنم . چشمانت را نمی بندم . من به بوسه ای کوچک ، نوازشی کوتاه یا نگاهی از تو دلخوشم. من که پیشتر گفته بودم ...دلخوشی های من کوچک است.
بیا و فقط جایی در گمشدن هایم ، بمان . تو بخواب ! من خیال می کنم بیداری . تو چشم هایت را ببند ! من خیال می کنم خیره در چشم منی . تو سکوت کن ! من خیال می کنم مشق عشق می کنی... توبیا ! فقط خیال هایم را پاک نکن.
نوشته شده توسط شب بو
در 10 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
