تبليغاتX
گل شب بو

گل شب بو

فراموشی پس از زخم، زخم پس از فراموشی...این همه‌ی روزگار ما بود

دست می کشم روی خیال نازک بودن با تو...واژه ها چروکیده می شوند و من میان چین و شکن ها ، دنبال کلمه های کهنه ام می گردم : دوستت...عزیزم...عاشقم...دل...دارم...تنگ
ناامید که شوم از پیدا کردن عاشقانه های با تو بودن ، پیچ می پیچد و من با پیچ گرد خودم تاب می خورم.
چشم می بندم...تار خاطره را می گیرم و به پود دلم می بافم . حالا نوک انگشتان کوچک من ، تاب خورده میان خیسی هیجان و داغی بی تابی روی پوست نرم تو کشیده می شود و پود دلم پاره می شود .
...من با تار تنهای خاطره بدون پود دلم ، چه کنم ؟

+نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت1 قبل از ظهرتوسط شب بو | |