شب بوي شب
فراموشی پس از زخم، زخم پس از فراموشی...این همهی روزگار ما بود
چهارشنبه 29 فروردین1386
من بی دل
لب هایم را در آن روز بارانی برای ذکر زندگی گفتن جا گذاشتم و چشم هایم را در جایی که برای خیره شدن به من بخشیده شده بود.
دست هایم کنار چتری که هیچ گاه باز نشد ماند و پاهایم در همان جاده باریک بی بازگشت که از کنار پچ پچ سپیدار های جوان می گذشت !
...اما من ، نگران دلم هستم ! نمی دانم کجای این ناگهان جا مانده...
دست هایم کنار چتری که هیچ گاه باز نشد ماند و پاهایم در همان جاده باریک بی بازگشت که از کنار پچ پچ سپیدار های جوان می گذشت !
...اما من ، نگران دلم هستم ! نمی دانم کجای این ناگهان جا مانده...
نوشته شده توسط شب بو
در 9 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
سه شنبه 28 فروردین1386
باور کن
نمی دانم کجای این چشم انتظاری توانستم باور کنم " دوستت دارم " می تواند !
نمی دانم کجای این رفتن می توانم باور کنم " دوستت دارم " نمی تواند !
" دوستت دارم " همان ماه بود که شبی مهمان برکه شد و وقتی از عشق اشکی چکید ، ته برکه رفت !
باید دیگر باور کنم " دوستت دارم " نمی تواند .
نمی دانم کجای این رفتن می توانم باور کنم " دوستت دارم " نمی تواند !
" دوستت دارم " همان ماه بود که شبی مهمان برکه شد و وقتی از عشق اشکی چکید ، ته برکه رفت !
باید دیگر باور کنم " دوستت دارم " نمی تواند .
نوشته شده توسط شب بو
در 0 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
یکشنبه 26 فروردین1386
معجزه نیستم
...چندان دخیل مبند که بخشکانی ام از شرم ناتوانی خویش :
درخت معجزه نیستم
تنها یکی درختم
نوجی در آبکندی،
و جز اینم هنری نیست
که آشیان تو باشم،
تخت ات و
تابوت ات...
درخت معجزه نیستم
تنها یکی درختم
نوجی در آبکندی،
و جز اینم هنری نیست
که آشیان تو باشم،
تخت ات و
تابوت ات...
احمد شاملو
نوشته شده توسط شب بو
در 1 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
یکشنبه 19 فروردین1386
خواب های مچاله
آفتاب را پهن می کنم روی چشمان خیسم ، منتظر می مانم خشک شوند و حروف را از نو هجی می کنم . شاید مردم این قبیله زبان مرا نمی فهمند که دائم بدرقه ام می کنند جاده تنهایی را مسافر شوم ! من که چیز زیادی نخواستم !... فقط گفتم این کاغذ مچاله را برایم تعبیر کنید ...خواب های ساده ام را نوشته ام تا گم نشود.
ببخشید ! تمام این آسمان برای شما . تمام راه های بی ته دریا هم ارزانی شما که چیزی از خیسی باران نمی فهمید.
چشمانم که خشک شد ، خواب های مچاله ام را بر می دارم و می روم . حتما جایی ، کسی هست تا این کاغذ مچاله را بخواند.
ببخشید ! تمام این آسمان برای شما . تمام راه های بی ته دریا هم ارزانی شما که چیزی از خیسی باران نمی فهمید.
چشمانم که خشک شد ، خواب های مچاله ام را بر می دارم و می روم . حتما جایی ، کسی هست تا این کاغذ مچاله را بخواند.
نوشته شده توسط شب بو
در 9 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
پنجشنبه 16 فروردین1386
آی عشق...
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد ،
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد ،
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهره آبی ات پیدا نیست.
بر سرمای درون - شاملو
نوشته شده توسط شب بو
در 7 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
شنبه 11 فروردین1386
سرمشق
تو سرمشق نوشتی و من هر شب مشق هایم را دوره می کنم.
بگو کدام جمله ناتمام ماند ؟ کدام حرف به اشتباه بر سپیدی کاغذ نشست که از تمام تو ، تنها خط قرمز نصیب من می شود ؟
بگو کدام جمله ناتمام ماند ؟ کدام حرف به اشتباه بر سپیدی کاغذ نشست که از تمام تو ، تنها خط قرمز نصیب من می شود ؟
نوشته شده توسط شب بو
در 11 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
پنجشنبه 9 فروردین1386
عزیزم تو بی گناهی
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی در مکث ناگهان چشمانم ، حرف های کسی نگفته را رج به رج نگاهت می زدم.
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی همان وقت که دست در دست هم بودیم و تو چشم بستی ، من تمام خواب هایم را زیر پلک هایت جا گذاشتم.
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی در آخرین لحظه که می گفتی خداحافظ ، من به دنبال دوستت دارم می گشتم.
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی...دلم برایت تنگ می شود.
تو فقط می خواستی اولین باشی...همین ! عزیزم تو بی گناهی...
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی همان وقت که دست در دست هم بودیم و تو چشم بستی ، من تمام خواب هایم را زیر پلک هایت جا گذاشتم.
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی در آخرین لحظه که می گفتی خداحافظ ، من به دنبال دوستت دارم می گشتم.
عزیزم تو بی گناهی ! تو فقط باور نکردی...دلم برایت تنگ می شود.
تو فقط می خواستی اولین باشی...همین ! عزیزم تو بی گناهی...
نوشته شده توسط شب بو
در 8 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
چهارشنبه 8 فروردین1386
خاطره
دیدی آمدم و بدهکاری ام را با تو صاف کردم ؟ دیدی تو هم در تاریکی همان کوچه خیس قدیمی ، کنار سبزی امامزاده ای که نمی دانم از کجا رسیده بود و همان جا ماندگار شده بود نگاهم را پر از خداحافظی کردی و سفر تمام شد.
حالا دوباره من ماندم و باور ساده دوستت دارم ها و خیال تو !
تو چقدر ساده از رسم زندگی می گویی و من به همان سادگی می خواهم فقط باور کنی من عاشقم !!باشد ، گلایه نمی کنم...سخت هم نمی گیرم ! فقط نمی دانم با چوب خط بوسه های دوباره بدهکار تو که به همین زودی پر شده باید چه کنم...
حالا دوباره من ماندم و باور ساده دوستت دارم ها و خیال تو !
تو چقدر ساده از رسم زندگی می گویی و من به همان سادگی می خواهم فقط باور کنی من عاشقم !!باشد ، گلایه نمی کنم...سخت هم نمی گیرم ! فقط نمی دانم با چوب خط بوسه های دوباره بدهکار تو که به همین زودی پر شده باید چه کنم...
نوشته شده توسط شب بو
در 0 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
پنجشنبه 2 فروردین1386
کار از کار گذشته ، نه ؟
...وقتی که من تو را دوست می دارم
نه چراغی به خانه بیاور
نه چتری که از کوچه ناشناسی بگذری ،
سایه به سایه...هر سنگی از اضطراب تو می فهمد
که کار از کار گذشته...
نه چراغی به خانه بیاور
نه چتری که از کوچه ناشناسی بگذری ،
سایه به سایه...هر سنگی از اضطراب تو می فهمد
که کار از کار گذشته...
از القاب آینه دور است ـ علی صالحی
نوشته شده توسط شب بو
در 1 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
