تبليغاتX
گل شب بو

گل شب بو

فراموشی پس از زخم، زخم پس از فراموشی...این همه‌ی روزگار ما بود

...عادت کرده ايم فقط کهنگی را پس انداز کنيم...عادت کرده ايم شما را به« تو » و « تو » به هيچ بدل کنيم . گويی اين روزها که چيزی از اول دنيا نگذشته و چيزی به انتهای آن نمانده...ما تنها و تنها تلقين کنندگان صميميت هستيم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت0 قبل از ظهرتوسط شب بو |

مشب به اين فکر می کنم که ما به آن خاطر وجود داريم که چيزی از جهان کم کنيم ، کمی از گياهان ،‌ آب ،‌ هوا و زندگی ...تا مرگ را بسازيم و آن را به جهان اضافه کنيم .

+نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384ساعت0 قبل از ظهرتوسط شب بو |