جمعه 1 خرداد1388
باید قدمی کم کنم
آنچه سخت است، شنیدن صدای تو از راهی دور، پشت تمام خاطرات خاک گرفته است و دم بر نیاوردن
آنچه گران است،بودن هنوزهء توست و من و نبودن راهی که از خانههایمان بگذرد. تا این قدمهای ناتمام جایی، حوالی بودن نفسهای تو تمام شود
آنچه نفسگیر است، پیدا شدن من است از پس پیچهای راه نرسیدن. باید همان جای نمیدانم کجا میماندم...نمیدانم کدام قدم را اضافه برداشتم. باید قدمی کم کنم
آنچه سخت است زمزمه نوای خاطرات بودن توست...عاشقه و پر احساسه...اشکاش مثل الماسه...
باید قدمی کم کنم.دستم را بگیر...من پیدا شدهام. تو بیا و گم کن مرا.
یکشنبه 22 دی1387
تماشا
دوشنبه 16 دی1387
تمامی ندارد عاشقیت من به تو
یکشنبه 15 دی1387
مردمان فراموش شده من
دور و دیر به نظرم می آید زندگی به شیوه عادت. عادت مردمان از یاد رفته ای که تنها تکرار دمادم نفس هایشان است، نماد زنده بودنشان؛ با عادت های ساده ای چون لبخند زدنی، گلایه ای، دوست داشتنی...و غرق شدنی در مسیر هر روزه.
مردمان سرزمینم به عادت هایی ساییده و فرسوده اسیر شده اند. کسی نیست بی دلیل لبخندی بزند...گاهی بغضی کند از سر دردی کوچک...گلایه ای کند از سر مهر...یا دوست بدارد از سر بی نیازی.
مردمان از دست رفته من، لبخند می زنند به حساب باز شدن راهی...بغض می کنند به نمایش مظلومیتی...گلایه می کنند از سر توقعی...دوست می دارند از سر منطقی...مردمان بیچاره من...مردمان فراموش شده من...دلم می گیرد برای زندگی از یاد رفته تان...دلم می گیرد.
جمعه 13 دی1387
زمان را کش می دهم
کش می دهم زمان را...اگر نمی توانم انتظار بکشم...فقط می توانم دوستت داشته باشم،بگذارمت و بگذرم...
پنجشنبه 12 دی1387
کسی دست زندگی مرا بگیرد
کسی دست زندگی مرا بگیرد...
پنجشنبه 12 دی1387
کلمات خسته مرا بفهم
برای روزهای خالی، باید بتوان زندگی کرد...
تنها. با کلمات...چرا که هیچ چیز جز کلمات جاودانه نیست...هیچ چیز جز کلمات همیشه در کنار دل مان نمی ماند. بفهم...این را برای روزهای خالی بفهم...
چهارشنبه 24 مهر1387
من گم شدهام، مرا پيدا كن
نگران نگفتههاي مانده در راه نباش.اينجا كه آوازشان
ميدهم هيچ كس نيست. گفته بودم ميآيم از سفر تا تمام دوستت دارمهاي راه را به تو
بسپارم.گفته بودم از راه ميرسم و همه نذرهايم را يكجا تمام ميكنم و تن به گرماي
تنت ميدهم.
نميدانم كجاي اين همه آمدنم بود كه ميخواستم راهي
به آرزوهاي تو بيابم.فقط ميدانم راهها بس كه پيچ در پيچ بود، جايي ميان تپشهاي
مكررت گم شدم.نذرهايم نيمه تمام ماند و آمدنم ميان راه رسيدنم تمام شد.
من از اين گمگشتگي ميترسم.مرا پيدا كن.